خرید بک لینک
یک شب از سوز و تب اسفند ماه تازه نارنجی به قصری یافت راه هاج و واج از رنگ ها و نقش ها در میان پرده ها و فرش ها دید نقشی در نکورویی یکیست گفت ای زیباترین نا

برچسب: نویسنده: کیان سامانی تاريخ: يکشنبه 5 بهمن 1399 ساعت: 6:36

دیگر نیازی به لباس های سپید نیست کافیست با آسمان باشیم کافیست مثل زمین باشیم "عین" بی نقطه و گشوده زبان همدم آفتاب پاییزی "شین" پر نقطه و نشسته چنان چون برآشفت کردن چیزی "قاف" قهر از غروب قصه شب کنج

برچسب: نویسنده: کیان سامانی تاريخ: يکشنبه 5 بهمن 1399 ساعت: 6:36

دیگر دوچرخه من به سراشیبی رسیده است بادهای نیرومند از هر سو که می خواهید بوزید ترس را در وجودم سرکوب کرده ام آسمان عصبانی هر چه می خواهی نعره بزن شرم از صورتم رفته ابرهای سیاه پوش هرچه می خواهید آب

برچسب: نویسنده: کیان سامانی تاريخ: يکشنبه 5 بهمن 1399 ساعت: 6:36

طنین سرد خزان ساز تک ترانه ی تو که بغض و گریه و تشویش تک بهانه ی تو خروش عشق گرفته همه کرانه من چرا گرفته تب درد هر کرانه ی تو ؟ حدیث جود و جفا ماند بر زمانه ما گذشت عمر و نشان داد این زمانه ی تو غرو

برچسب: نویسنده: کیان سامانی تاريخ: يکشنبه 5 بهمن 1399 ساعت: 6:36

دستی کشد این سو کشان مستی کشد آنسو کشان

یک رستخیزست این نبرد خوفناک خون فشان

این سو اهورا میشود آماده ی رزمی که میگیرد نفس

آن سو هنر در تنگنای بی نشان

اهریمن اکنون پر ز آتش کرده دریا را

کشتی شکسته باد نفرین کرده دریا را

فریاد برخیز انتقام سخت میخواهیم از هر سو وزان

برچسب: نویسنده: کیان سامانی تاريخ: يکشنبه 5 بهمن 1399 ساعت: 6:36

صفحه بندی